گرچه شاعر چشمهایی روشن و بیدار داشت 

واژه های روسیاهش خط خطی بسیار داشت 

قصه ی حبل المتینِ دل دروغی بیش نیست 

عشق در دستان بی رحمش طناب دار داشت 

مثل یوسف خواستم از عشق بگریزم ولی 

هر دری را باز کردم پیش رو دیوار داشت

مرگ هم غیرت ندارد ! بی خیالم می شد و . 

زندگی در برزخی بیهوده استمرار داشت

بینِ این آشفته بازارِ جنون و کشمکش

خاطراتش باز هم اندیشه ی آزار داشت

یادم آمد وقت دل کندن بلاتکلیف بود 

هم مرا می راند ، هم بر ماندنم اصرار داشت 

مثل ماشینی که کارش انفجارِ قلب هاست

محضِ سرکوب ِ مکرر دکمه ی تکرار داشت 

بر لبش توصیف دلچسبی از عشق پاک بود 

چشمهای نانجیبش حالت انکار داشت 

گفت ترکَش کرده ، اما در خیال من هنوز

با نگاهی بی تفاوت بر لبش سیگار داشت

پروین نوروزی


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

دلنوشته های یک دیوانه ابزار معدن بنیاد راه های موفقیت بیتا رایانه طراحی داروخانه آنتی اسکالانت مجله اینترنتی نور personal notes